|
مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت ، زنبیل سنگین را داخل خانه كشید .
دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض چند ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم.دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی...بذارهميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر.....
عزیزم قلب من رو به تو پرواز میكند...
نمی دانم ... محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود. بر چه گلی بنویسم که هر گز پرپرنشود. بر چه دیواری بنویسم که هر گز پاک نشود. بر چه آبی بنویسم که هر گز آلوده نشود . وبر چه قلبی بنویسم که هر گز سنگ نشود.
عشق اين است ...
عشق ذره اي ذرين است كه از آن مي توان به برهوت زندگي نگريست و دريچه اي رو به خوشبختي ديد .
عشق عينكي است كه از وراي زندگي زيباست و معشوق زيباترين .
عشق رويايي است شيرين كه بين عاشق و معشوق ديده مي شود .
آري عشق دريايي است كه غريق در آن به زندگي دست مي يابد و در آن چه پري ها كه زندگي نمي كنند .
کاش می شد قلب ها آباد بود ، کینه ها و غمها به دست باد بود ، کاش می شد دل فراموشی نداشت ، نم نم باران هم آغوشی نداشت ، کاش می شد کاش های زندگی ، گم شوند پشت نقاب بندگی ، کاش می شد کاش ها مهمان شوند ، در میان غصه ها پنهان شوند ، کاش می شد آسمان غمگین نبود ، ردپای قهر و کین رنگین نبود ، کاش می شد روی خط زندگی ، با تو باشم با نهایت سادگی .
ای همه غمگین اگر تنها شدی من با توام خسته دل از هر که وز هرجا شدی من باتوام گربه کنج بی کسی آمیختی با درد خویش دلگران از مردم دنیا شدی من با توام از غمت گریان منم گر تا سحر مانند شمع اشک ریزان در دل شبها شدی من باتوام ای عزیز همزبان ای همنفس ای هموطن خسته گر از گنبد مینا شدی من باتوام اشک غمگینان دلم خون می کند ای وای من ناله کمتر کن اگر تنها شدی من باتوام ای بیابان گرد بی کس کر زغربت روزها در بدر در کوه و در صحرا شدی من باتوام در شب سرد زمستان روح من در کومه هاست چون اسیر لشکر سرما شدی من باتوام ای دو چشم اشک ریزان در دل شبهای تار هر زمان از دست غم دریا شدی من باتوام شعر من غمناله ی عمر منست ای آشنا هم سخن گربا کلام ما شدی من باتوام
|
About![]()
آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .
Home
|